تقریبا همه ما یه دورهای جونیور بودیم.
دورهای که حس میکردیم باید همه چیزو سریع یاد بگیریم، مدام از بقیه عقبیم و هنوز “به اندازه کافی خوب” نشدیم.
و راستش این حس هنوز هم برای خیلیها وجود داره.
فضای تکنولوژی از بیرون خیلی جذاب به نظر میاد؛
حقوق خوب، فرصتهای زیاد، رشد سریع و آدمهایی که توی شبکههای اجتماعی مدام درباره موفقیتهاشون حرف میزنن.
ولی وقتی وارد مسیر میشی، کمکم میفهمی داستان خیلی پیچیدهتره.
خیلی از جونیورها اوایل مسیر، اشتباههایی میکنن که شاید طبیعی باشه، ولی اگر طولانی بشه واقعا سرعت رشدشونو کم میکنه.
نه چون باهوش نیستن، نه چون استعداد ندارن؛ بیشتر چون هنوز تصویر درستی از مسیر واقعی این حوزه ندارن.
یکی از رایجترین اتفاقها اینه که جونیورها فکر میکنن باید همه چیزو یاد بگیرن.
امروز React، فردا Next.js، پسفردا Docker، بعد AI، بعد Backend، بعد Cloud…
هر روز یه تکنولوژی جدید میبینن و حس میکنن اگر دنبالش نرن عقب میفتن.
در حالی که اوایل مسیر، عمق خیلی مهمتر از تنوعه.
خیلی وقتا آدمها اونقدر بین تکنولوژیهای مختلف میچرخن که هیچوقت توی هیچکدوم به تسلط واقعی نمیرسن.
و بعد از چند ماه حس میکنن “هیچی بلد نیستن”، در حالی که مشکل اصلی فقط نداشتن تمرکز بوده.
از اون طرف، یه اشتباه دیگه اینه که خیلیها بیشتر از اینکه بسازن، فقط مصرف میکنن.
دوره میخرن، ویدیو میبینن، مقاله ذخیره میکنن، roadmap جمع میکنن…
ولی پروژه واقعی خیلی کم میسازن.
در حالی که بخش اصلی یادگیری دقیقا همونجایی اتفاق میفته که:
گیر میکنی
ارور میخوری
چند ساعت دنبال یه باگ میگردی
و مجبور میشی واقعا مسئله حل کنی
تا وقتی چیزی نسازی، حس واقعی یادگیری شکل نمیگیره.
یکی دیگه از چیزایی که خیلی جونیورها رو اذیت میکنه، مقایسه کردنه.
مخصوصا الان که لینکدین و توییتر پر شده از آدمهایی که فقط بخش خوب مسیرشونو نشون میدن.
یه نفر تازه شروع کرده، بعد خودش رو با کسی مقایسه میکنه که:
چند سال سابقه داره
توی چندتا شرکت کار کرده
یا روزی ۱۰ ساعت برای یادگیری وقت گذاشته
و بعد حس میکنه عقب افتاده.
در حالی که اکثر آدمها، فقط نتیجه نهایی مسیرشونو نشون میدن، نه سختیهاشو.
خیلی از جونیورها از سوال پرسیدن هم میترسن.
چون فکر میکنن اگر سوال بپرسن، بقیه فکر میکنن هیچی بلد نیستن.
در حالی که تقریبا همه آدمهای حرفهای، یه زمانی همون سوالهای ساده رو داشتن.
اصلا بخش بزرگی از رشد، از خوب سوال پرسیدن میاد.
مشکل این نیست که سوال بپرسی؛
مشکل اینه که هیچوقت نپرسی و ماهها توی یه نقطه گیر کنی.
یه بخش دیگه ماجرا هم اینه که شبکههای اجتماعی یه تصویر غیرواقعی از رشد ساختهن.
بعضی وقتا این حس منتقل میشه که:
باید خیلی سریع سینیور شد
سریع درآمد بالا گرفت
سریع وارد شرکت خفن شد
و اگر این اتفاق نیفتاده یعنی عقب موندی
در حالی که رشد واقعی معمولا خیلی آرومتر، سختتر و طولانیتر از چیزیه که بیرون دیده میشه.
بیشتر آدمهایی که الان حرفهای به نظر میان، سالها:
اشتباه کردن
شکست خوردن
پروژه خراب کردن
و بارها احساس کردن کافی نیستن
ولی چیزی که باعث رشدشون شده، ادامه دادن بوده.
و شاید مهمترین اشتباه بعضی جونیورها اینه که فکر میکنن فقط کد زدن مهمه.
در حالی که بخش بزرگی از رشد حرفهای، مربوط به چیزهای دیگهست:
ارتباط گرفتن
کار تیمی
مسئولیتپذیری
مستندسازی
و حتی طرز فکر حرفهای
خیلی وقتا تفاوت بین کسی که رشد میکنه و کسی که سالها توی یه سطح میمونه، فقط دانش فنی نیست.
در نهایت…
جونیور بودن چیز بدی نیست.
همه آدمهای حرفهای امروز، یه روزی دقیقا وسط همین سردرگمیها بودن.
مهم اینه که آدم:
ادامه بده
پروژه واقعی بسازه
سوال بپرسه
و اجازه بده تجربه، کمکم رشدش بده
چون توی این مسیر، بیشتر از استعداد، استمرار مهمه.

